به گزارش خبرنگار مهر، هنوز باور نمی کنی روی زمین ایستاده ای یا آسمان... باور نمی کنی به دور از همهمه های روزمره در هیایویی عجیب اما در سکوتی عمیق قدم بر خاکی می گذاری که روزی انسانهایی فراتر از توان تخیل تو عاشقانه جان در طبق اخلاص نهادند و پرواز به ملکوت را بر سکون در زمین خاکی ترجیح دادند.
هنوز باور نمی کنی راهی سرزمین نور شده ای...
ناخودآگاه حس غریبی بر اعماق جانت چنگ میزند، بغض گلویت را می فشارد و قطرات اشک در چشمانت حلقه میزند، نفس هایت به شماره می افتد، اینجا سرزمین نور است، سرزمینی خدایی که تک تک سنگریزهایش یادآور رشادت های مردانی است که همچون مرغان سبکبال به سوی افلاک پر گشودند و دل از دنیای فانی بریدند.
هنوز سنگرها پا برجایند و لحظه ای و حتی لحظه ای از هم نپاشیده اند هنوز خاکریزها بوی شهادت می دهند.هنوز در عمق سکوت صحرا هیاهوی خمپاره ها و تانک ها به گوش می رسد.
ردپای عاشقی در گوشه و کنار شلمچه، هویزه، طلاییه و ... دیده می شود و پشت خاکریزها صمیمیت و صفا موج می زند.
اینجا هفت شهر عشق است ..
حالا عازم سرزمینی شدم که بوی کربلای حسین (ع) با ترنم نسیم روح بخشش مشام جانم را نوازش می دهد، اینجا تا کربلا راهی نیست.
اکنون من مسافر این سرزمینم، آمده ام تا گام هایم را در مسیر ردپاهایی بگذارم که جسم زمینی شان زیر سنگریزه های این صحرای غریب جامانده اما روح بزرگشان در اعماق آسمان ها میهمان امام شهیدان است.
نگاهم تا انتهای صحرا دور میزند و روحم همچون پرنده ای بیقرار به دنبال مامنی می گردد، گام هایم سنگین شده گویی پای رفتن از این فضا نیست بی اختیار بر زمین می افتم و پیشانی بر خاک می سایم، بوی خاک صحرا بوی عجیبی است، بوی عطر شهادت، بوی مهربانی و ایثار، دانه های اشک قرار از من ربوده و بغض امانم نمی دهد، اینجا فرزندان این آب و خاک مردانه ایستادند تا آرامش میهمان خانه های ما شود.
به یاد مادران شهدا می افتم که جگرگوشه هایشان اینجا خفته اند و صبورانه همچون بانوی کربلا زینب (س) ایستاده اند و خم به قامت نیاروده اند... اینان قلب هایی فراتر از انسانهای زمینی دارند و من چقدر احساس دین می کنم، به شهدا به مادران شهدا...
............................
سیده مریم اجاق


نظر شما